همیشه وقتی دلت میگیره و احساست از هم میپاشه دوست داری یک دوست یه هم زبون خوب باشه که باهاش درد و دل کنی
الان که دارم مینویسم دلم از دنیا و تموم ادماش گرفته
اصلا چرا باید عاشق شد؟
چرا هرچی به پای عشقت محبت میریزی عوضش چیز دیگه ای میبینی؟
چرا عشقا همش دروغی شده؟
چرا هیچکی قدر یه احساس پاک رو نمیدونه؟
اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوستای خوبم سلام
دلم واسه شما و وب تنگ شده
اما درسم تموم شد و برگشتم خونه
واسه همین خیلی وقت نمیشه بیام اپ کنم


تا حالا شده عاشق باشی
اما تلقین کنی به خودت که عاشق نیستی؟
من هنوزم با عشقم حرف میزنم
هنوزم دیونشم اما یه چند روزی باهاش قهر بودم
و چیزایی که تو ذهنم بود رو نوشتم
با اینکه هیچ کدومش باب میلم نبود
عشق من بدترین کار رو هم بکنه
بازم من دوسش دارم
من همین الانشم برای اینکه یه ثانیه ببینمش بال بال میزنم
چه برسه به اینکه نباشه
فقط برام دعا کنید که اونم عاشقم بشه
اهنگ عادت شادمهر رو خیلی خیلی دوست دارم
واسه همین متن ترانشو تو وبم نوشتم
اغوشت وبه غیر من به روی هیچکی وا نکن
منو از این دلخوشی و ارامشم جدا نکن
من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم
واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر می کشم
منو تو اغوشت بگیراغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو منو به اتیش میکشه
نوازش دستای تو عادته، ترکم نمیشه
فقط تو اغوش خودم دغدغه هاتو جا بزار
به پای عشق من بمون هیچکس و جای من نیار
مهر لباتو روی تن و روی لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من

سلام
من همون دخترک عاشق شهر غربت نگاه تو هستم
اما این بار دیگه عاشق نیستم
عشق رو تو دلم به جزیره ای گمشده فرستادم
وقتی دریایی از محبتت رو به پای عشقت بریزی
اما اون انتظار نا چیزی رو هم که ازش داری نبینی
پس جایی برای عاشقی نمی مونه
من همون عاشق دو اتیشه هستم
که حالا اتیش عشقم به خاکستر تبدیل شده
خواستم که از نو متولد بشم
با یه باور جدید از زندگی
عشق جاودانه و همیشگی من خداست
چون هیچکسی منو اندازه ی اون دوست نداره
گاهی رفتار ادما باعث میشه که تو هم عوض بشی
از خدا خواستم کمکم کنه تا به ارزوهام برسم
اینبار ارزوم تو نیستی
اینبار ارزوم اینده ای هست که در انتظارمه
می دونم یه روزی متوجه اشتباهاتت میشی که خیلی دیره
اون موقع دیگه عشقی وجود نداره
هیچ وقت خیانت نکردم و از این به بعد هم
دنبال کسی نمیرم
تنها اما با خدا می خوام ادامه بدم
امشب خیلی داغونم
تا حالا شده احساس کنی زیادی هستی
و بودنت واسه کسی که عاشقشی هیچ فرقی نداره
احساس میکنم هیچ غرور و شخصیتی واسم نمونده
فکر کردن به این قضیه داغونم میکنه
دردمو به کی بگم؟
به کسی که واسه ی من وقتی نداره؟
ای کاش حرفایی که امشب شنیدم دروغ باشه
خدایا دیگه کم اوردم
هر ادمی یه ظرفیتی داره
اما من از ظرفیتم خیلی وقته گذشته
اما نمی دونم چه جوری دارم تحمل میکنم
اگه منو نمی خواد چرا با من هست
چرا میره پیش کس دیگه میگه منو نمی خواد؟
پس چرا نمیزاره بره؟
امشب واسه اینکه کسی صدای گریمو نشنوه
رفتم زیره دوش اب
فکر کن یه دفه ساعت 2 رفتم حموم
حتی می خواستم رگمو بزنم
خیلی جلوی خودمو گرفتم و بازم مثل همیشه
به خاطر مامانم پشیمون شدم
چرا من نباید رنگ خوشی رو ببینم
خدایا کمکم کن دیگه از این دل شکستم چیزی نمونده
فقط ارزو میکنم بمیرم
چون اینجوری هم خودم از دست این دلم راحت میشم